الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
53
الغدير ( فارسي )
مصدّق و گروهى مكذّب بودند ، بلند كرد و ولايت را پس از خود به چنين وارسته اى واگذار فرمود و آن را به دست مردم ناشايست نسپرد . على را مناقبى است كه هيچ كوشائى - هر چند تلاش كند - به برخى از آن هم دسترسى نمىيابد . ما به آئين دوستى به دودمان محمّد ( ص ) مىگرويم ، و دوستداران آنان را شايان مهر و محبت خويش مىدانيم ؛ اما آنكه خواهان ديگرى غير از آنها است ، محبوب ما نخواهد بود . چنين كسى چون بميرد ، به دوزخ رود و به حوض پيغمبر درنيايد و اگر خواست درآيد ، مانند شتر گرزده اى كه ساربان تازيانه به گردنش مىزند ، تا با ديگر شتران نياميزد و آنها را بيمار نكند ، تازيانه خواهد خورد . دلم چون به ياد احمد ( ص ) و جانشين او مىافتد ، گوئى به شهپر پرندهء تيز بالى بسته شده است كه از زمين رو به آسمان يا از آسمان رو به زمين ، در پرواز است . و دل از شوق آن دو ، چنان مىطپد كه نزديك است پرده را بشكافد ، و از دنده - هاى برگشته بدر افتد . اين ، موهبتى الهى است ، و آنچه خدا به بنده اش مىبخشد ، فزونى مىگيرد . و چون او نبخشد ، موهبتى در كار نخواهد بود . او هر چه را بخواهد مىزدايد و يا ثابتش مىدارد و علم نوشته و نانوشته در نزد او است . اين قصيده 112 بيت دارد و مذهّبه ناميده مىشود . سيد طايفه « شريف مرتضى » آن را شرح كرده و به سال 1313 در مصر چاپ شده است . وى در شرح اين بيت ؛ و انصب ابا حسن لقومك انّه هاد و ما بلَّغت ان لم تنصب گفته است : اين لفظ ، يعنى لفظ ( نصب ) كه در بيت بالا آمده است ) جز در مورد امامت و خلافت شايسته استعمال نيست . و نيز اين سخن شاعر كه مىگويد : جعل الولاية